شمارهٔ ۸۷
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
حسن جمال یار اگر جلوه کند به این نمط
دفتر علم و عقل را عشق کشد خط غلط
شعله حسن سرمدی زآتش عشق سرمد است
نیست به کار عاشقان اول و آخر و وسط
آن که به زیب و زیوری دعوی حسن می کند
گو رخ و زلف یار بین و آن لب لعل و خال و خط
حکم هلاکم از جفا گو خط عنبرین مده
من که نهادم از ازل سر ز وفا به حکم خط
وادی عشق بی کران تشنه و مانده ما در او
ناصح عیب گوی ما راهرو کنار شط
دایره است شکل عشق از خط استوای غم
ما به میان دایره مانده مقیم چون نقط
بود و نبود هر کسی روز ازل نوشته شد
کلک قضاض غیب را می نرود خط غلط
زاهد خشک را بگو دامن ماست تر ز می
راست به هم نمی شود الفت ماکیان و بط
اهل زمانه دیده ام وز همه برگزیده ام
ساقی و ساغری ز می مطرب و بربطی و بط
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş