شمارهٔ ۱۱۵
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست
شکست در صف صبر و شکیب افتاده ست
به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد
چه باغبان ز پی عندلیب افتاده ست
زبان دعوی ام از شرم بسته است افسوس
که ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست
کند ز چهچهه بلبل فغان به یاد وطن
کبوتری که به گلشن غریب افتاده ست
شده ست زینت دیهیم آفتاب سلیم
ز بس که گوهر اشکم نجیب افتاده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş