شمارهٔ ۱۳۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است
دل مرا چون کاسه ی دریوزه از صد جا پر است
در دلم خوناب حسرت هست اگر در دیده نیست
گر تهی گردیده از می ساغرم مینا پر است
چون حریفان نیستم گلچین گلزار کسی
از گل خود دامنم چون جامه ی دیبا پر است
رشک دارد بر بساط مستی ما آسمان
شیشه های او سراسر خالی و از ما پر است
بخیه نتوان زد گر از دشمن به من زخمی رسد
جای سوزن نیست از مهرم ز بس اعضا پر است
در ره افتادگی کی می روم از جا سلیم
ورنه از بانگ درای کاروان صحرا پر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş