شمارهٔ ۱۸۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست
می شود نزدیکتر غم را کنم از خود چو دور
گرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست
خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیم
می توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست
چون تذروی کآشیان تبدیل سازد می شود
قالب مجنون تهی لیلی چو در محمل نشست
آشنایی از دیار ما نمی آید سلیم
بر سر ره می توان تا چند چون منزل نشست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş