شمارهٔ ۳۷۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد
گر شیشه گذارد به بغل سنگ برآرد
نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را
از آب خود آیینه کجا زنگ برآرد
چون لاله سیه خانه شود چشمه ی آتش
زان آه که مجنون ز دل تنگ برآرد
فریاد ز محرومی بلبل که رخ او
نگذاشت که یک گل به چمن رنگ برآرد
مشکل که کسی زنده بماند به دو عالم
مژگان تو چون تیغ پی جنگ برآرد
آسان نتوان برد سلیم از کف ما دل
دیوانه نخواهد ز بغل سنگ برآرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş