شمارهٔ ۴۹۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد
بلندانداز باشد گرچه دست کوتهی دارد
زلیخا بست راه مصر را اما نمی داند
به کنعان یوسف از هر تار پیراهن رهی دارد
اگر حسرت برد صید حرم از رشک می شاید
بر آن بسمل که همچون کوی او قربانگهی دارد
ز باد احوال یوسف من خود ای یعقوب نشنیدم
ولی دانم که بلبل در گلستان چهچهی دارد
سلیم آهم دلیل ترکتاز عشق او باشد
غبار این بیابان مژده از خیال شهی دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş