شمارهٔ ۵۲۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند
غیر عنقا هرچه در دام آید آزادش کند
غیر تیشه حربه ای خسرو نمی گیرد به دست
اندکی مانده که شیرین همچو فرهادش کند
روزگارم قدر نشناسد ز نادانی که طفل
گنج نامه گر بیابد کاغذ بادش کند
مرغ ما را تاب بی پروایی صیاد نیست
کاشکی بر گرد سر گردانده آزادش کند
از فراموشان زیر خاک بودن مشکل است
وقت آن کس خوش که چون میرد کسی یادش کند
هرکه بیمار غم عشق بتان باشد سلیم
بر سر بالین اجل بنشیند و یادش کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş