شمارهٔ ۵۵۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
من این دردی که دارم چاره اش آن سیمتن باشد
علاج ضعف بیماران دل سیب ذقن باشد
چو هندو از برای سوختن عشاق می میرند
ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد
به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش
به بلبل می دهم گل را اگر در دست من باشد
به خوبان آشکارا عیش کردن می کند داغم
به سرمه رشک من بیش از عبیر پیرهن باشد
کسی حرفی نمی گوید کزان صد عیب ظاهر نیست
عجب در نامه راز خموشان گر سخن باشد
به یکتایی سلیم امروز در آفاق مشهورم
چو من مرغ نواسازی کجا در هر چمن باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş