شمارهٔ ۵۸۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند
شمع گردن به ره باد صبا کرد بلند
هر قدم در ره گلشن خطری در خواب است
چون تواند جرس غنچه صدا کرد بلند
در ره کعبه ی دل راز نهان بسیار است
هر سخن را نتوان همچو درا کرد بلند
خاک این غمکده چون بالش پر گر بالد
سر مویی نتواند سر ما کرد بلند
هرکه کوتاه کند رشته ی امید سلیم
دست خود را نتواند به دعا کرد بلند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş