شمارهٔ ۵۸۷
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند
بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا
شیشه ترسم که ازین میکده بالا گیرند
کوی عشق است که اطفال به تار مویی
دام سازند به بازیچه و عنقا گیرند
چکد از شرم دورنگی عرق از برگ گلش
نشنیدم که گلاب از گل رعنا گیرند
همچو جمشید گدایان خرابات سلیم
ندهند از کف خود جام که دنیا گیرند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş