شمارهٔ ۷۴۸
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل
صدزبان چون جمع شد یک گوش گردد همچو گل
قسمت دل از وصال او به جز خمیازه نیست
پای تا سر گر همه آغوش گردد همچو گل
چشم زخمی حسن او در کار دارد دور نیست
با خس و خاشاک اگر هم دوش گردد همچو گل
غیر مشکل گر تواند از منت پوشیده داشت
آتش حسن تو کی خس پوش گردد همچو گل
رشک می آید مرا بر آن که در گلشن سلیم
ساغی بر سر کشد بیهوش گردد همچو گل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş