شمارهٔ ۸۲۲
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
ز من مپرس چه از روزگار می خواهم
چه چیز دارد از او وصل یار می خواهم
ز لاله و گل این باغ ساده لوح ترم
که من طراوت ابر از غبار می خواهم
به جز زیان چه رسد ز آرزوی خویش مرا
گل چراغم و باد بهار می خواهم
درین محیط چنان الفتی ست با موجم
که تا سفینه ز چوب چنار می خواهم
مگو سلیم تو از من چه چیز می خواهی
وفاست کار من و مزد کار می خواهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş