شمارهٔ ۸۲۶
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده ایم
پای خود پیچیده در دامن فروکش کرده ایم
می کند از دلگشایی گریه ما کار می
ما به آتش آب را چون شیشه روکش کرده ایم
کار ارباب صفا برعکس چون آیینه است
خانه را از ساده کاری ما منقش کرده ایم
نان یاران را که بوی قرص افعی می دهد
زهر قاتل باد اگر هرگز نمک چش کرده ایم
در طریق عشق دل را پختگی حاصل نشد
بیضه فولاد پنداری در آتش کرده ایم
غیر شانه کس ندارد دست بر وصلش سلیم
خاطر خود جمع ازان زلف مشوش کرده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş