شمارهٔ ۸۵۳
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
سرم از داغ سودا باغ زاغان
دلم درهم چو کار بی دماغان
خورم می از سفالین ساغر خود
به طاق ابروی زرین ایاغان
مپرس از ما که گمنامان عشقیم
چه می جویی سراغ بی سراغان
به وقت انتقام از مهربانی
کنم با گل سر دشمن چراغان
نسیم گل سلیم از بخت ناساز
نمی سازد به ما خونین دماغان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş