شمارهٔ ۸۷۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
من راز جهانم بود افسانه به از من
معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من
هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم
آن مور ضعیفم که بود دانه به از من
در خانه ز اسباب جهان هیچ ندارم
کس ورنه ندارد چو کمان خانه به از من
در صحبت ما و تو چه گنجایش اینهاست
نه شمع به از توست نه پروانه به از من
در زمزمه هر مرغ چمن نیست چو بلبل
گوید همه کس مصرعی اما نه به از من
واقف چو سلیم از همه اسرار جهانم
کس نیست خبردار ازین خانه به از من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş