شمارهٔ ۸۹
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب
گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب
رسانده ایم به جایی شراب خوردن را
که پشت دست نهد پیش ما سبوی شراب
به محفلی که نباشی چو موج می خندان
حباب هم نگشاید نظر به روی شراب
رسید فصل بهار و ضرور شد دیگر
دماغ خشک مرا روغن کدوی شراب
چه زور و قوت مردافکنی ست پنداری
که خاک رستم یک دست شد سبوی شراب
سلیم چیز دگر جای می نمی گیرد
به خاک برد خم گنج آرزوی شراب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş