شمارهٔ ۸۹۰
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
دل چو می رفت سوی زلف تو شد جان همراه
به ره هند شدند این دو پریشان همراه
اولین گام به ره ماند چو میل فرسنگ
گردبادی که مرا شد به بیابان همراه
دل دیوانه ما فصل گل از عریانی
نه گریبان به چمن برد و نه دامان همراه
از رخ ساقی و چشم تر من مستان را
همه جا ابر رفیق است و گلستان همراه
چه خوشی باشدم از سیر گل و لاله سلیم
گر نباشد به من آن سرو خرامان همراه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş