شمارهٔ ۹۲۱
س سلیم تهرانی
0
Altın Yaprak
با کسی کی می کنم در عشقبازی همرهی
من که دایم از دل خود می کنم پهلو تهی
از ضعیفی برنمی آید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی
شغل عشقم کرد از سامان عالم بی نیاز
بیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی
پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کن
همچو دریا چند بتوان جوش زد از بی تهی
می گریزم رهبری هرجا که می بینم سلیم
خضر این وادی ز بس کرده ست با من بی رهی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş