شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندی
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
ای سر زلف ترا دل های مشتاقان اسیر
هرگزت نگذشت یاد دردمندان در ضمیر
من گرفتارم به جرم عشق بر دارم کنید
تا به کوی دوست دشمن بیندم با دار و گیر
گر مه روی تو روزی بنگرد بالای بام
دیگر از خجلت نیاید شاه انجم بر سریر
عالمی بی دل شدند از تیر مژگانت چنانک
در همه شهر این زمان یک دل نمی یابد به تیر
گر بریزی خون شاهی ور ببخشی حاکمی
توشه فرمانروا من بنده فرمان پذیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş