شمارهٔ ۱۲
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
بسوخت آتش عشق تو بی گناه مرا
بدوخت ناوک چشمت به یک نگاه مرا
به شمع نسبت بالای دلکشت کردم
روا بود که بسوزی بدین گناه مرا
فتاده بر سر راه تو روی از آن مالم
که پیر عشق چنین کرد رو براه مرا
به سایه که گریزم در این بلا که منم
چو اهتمام تو نگرفت در پناه مرا
خطای شاهی بیچاره را قلم درکش
که هست لطف عمیم تو عذر خواه مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş