شمارهٔ ۱۳
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
خرابیم از دل ای بی رحم گه گه یاد کن ما را
سگ کوی توییم آخر به سنگی شاد کن ما را
دلم بار دگر لاف علامی می زند جایی
بیا ای غم به مرگ تو مبارک باد کن ما را
درت کعبه است و ما ارباب حاجت رحمتی فرما
رخت عید است و ما زندانیان آزاد کن ما را
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادت
تو هم چون با حریفان باده نوشی یاد کن ما را
نمی دانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاری
خدا را گر تو می دانی بیا ارشاد کن ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş