شمارهٔ ۱۳۰
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
گریان به تماشاگه سرو و سمن آیم
چون غنچه دلی دارم از اندوه تو پر خون
عیبم مکن ار چاکزده پیرهن آیم
درمانده شد از ناله من خلق که هر روز
گویند میا بر سر این کوی و من آیم
یارب ز چنین باده پرذوق که خوردم
روزی مکن آن روز که با خویشتن آیم
عشق تو به دیوانگیم نام برآورد
تا در خم آن سلسله پر شکن آیم
من طوطی قدسم به قفس مانده گرفتار
کو آینه روی تو تا در سخن آیم
دیگر به فریبی نروم همره شاهی
از بادیه عشق تو گر با وطن آیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş