شمارهٔ ۱۴
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
زلف تو در کمند جنون می کشد مرا
خوش خوش به کوی عشق درون می کشد مرا
هرجا که می گریزم از این فتنه ناگهان
عشقت عنان گرفته برون می کشد مرا
من دل نمی دهم به لب و چشم او که یار
گاه از فسانه گه به فسون می کشد مرا
بر خاک آستان تو گریم به خون دل
چون خاک می دواند و خون می کشد مرا
شاهی به کوی عشق مکن بعد از این قرار
کاین دل به گوشه های جنون می کشد مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş