شمارهٔ ۱۵۵
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
من از خاک درت رفتم متاعم را به غارت ده
گرانی بردم از کویت رقیبان را بشارت ده
مرا از سیل محنت خانه ویران گشت در کویت
زمانه گو اساس خصم را ساز عمارت ده
به یغما برد چشم کافرت ملک دل و دین ها
که گفت آن ترک تیرانداز را تعلیم غارت ده
به تعظیم وصالش چون نگشتی سرفراز ای دل
به عجز و نامرادی روی در کنج حقارت ده
سر فریاد بلبل نیست آن گلبرگ رعنا را
چه سود این گفتگو شاهی برو ترک عبارت ده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş