شمارهٔ ۲۰
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
خطت بر لاله تر مشک چین ریخت
بنفشه در کنار یاسمین ریخت
صبا گردی که برد از آستانت
عروس غنچه را در آستین ریخت
گل از خوبی همی زد با رخت لاف
چو دید از شرم رویت بر زمین ریخت
به شوخی ابرویت زیبا کمانی ست
که چشمت خون خلقی زان کمین ریخت
شراب عاشقی تا خورد شاهی
به همت جرعه بر چرخ برین ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş