شمارهٔ ۵۷
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
شمع در دست به کاشانه ام آن شاه رسد
وعده وصل به ماهی شد و ماهی عمری ست
بخت آن کو که مرا عمر به یک ماه رسد
دل در آن چاه ذقن ماند بگو با سر زلف
که به فریاد اسیران تک چاه رسد
گفتمش شب همه شب از غم تو نالانم
گفت می نال به فریاد تو الله رسد
روی در آینه مهر تو جان خواهم داد
دم آخر که مرا عمر به یک آه رسد
گفته ای شاهی اگر هیچ نباشد سگ ماست
من که باشم که به این سوخته این جاه رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş