شمارهٔ ۶۵
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
چو شمشاد قدت در گلشن آمد
خلل در کار سرو و سوسن آمد
بیادت چشم از آن بر گل نهادم
که بوی یوسف از پیراهن آمد
ز تیرش سهم دادندی مرا خلق
سخن نشنیدم آخر بر من آمد
پشیمان بود یار از خون عشاق
ولی بهر منش در گردن آمد
سزای دوستی دانست شاهی
که از کویت به کام دشمن آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş