شمارهٔ ۷۹
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
بسر هر مژه خون از جگری بگشایند
پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما
چشم بنهاده که از غیب دری بگشایند
نا امیدی بر ارباب طریقت کفر است
گر دری بسته شد ای دل دگری بگشایند
گر نه از نسخه حسنت ورقی میطلبند
دفتر گل ز چه رو هر سحری بگشایند
شاهی اندیشه آن زلف مکن بیش که آن
نیست رازی که به هر بی خبری بگشایند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş