شمارهٔ ۸۵
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
عمری دهان تنگ توام در خیال بود
جان رمیده را همه فکر محال بود
رفت آنکه در مسایل عشق و رموز شوق
ز ابرو و غمزه با تو جواب و سؤال بود
گفتم رسد میان توام باز در کنار
گفتا برو که آنچه تو دیدی خیال بود
شرم آیدم که سجده برد پیش پای کس
آن سر که سالها برهت پایمال بود
آشفته رفت گفته شاهی در این غزل
آری بفکر زلف تو شوریده حال بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş