شمارهٔ ۹۵
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
با روی تو از سمن که گوید
با کوی تو از چمن که گوید
جایی که تو زلف و رخ نمایی
از سنبل و نسترن که گوید
با لعل تو غنچه لب فرو بست
پیش تو از آن دهن که گوید
درد همه پیش یار گفتند
من خود چه کسم ز من که گوید
گر باد صبا نیاید از دوست
رازی به هر انجمن که گوید
گفتی غم او مگوی با دل
این با دل خویشتن که گوید
از غم چو زر است روی شاهی
با آن بت سیمتن که گوید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş