شمارهٔ ۹۷
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
من بهر محنتم دگران را بنازدار
جانا تو نازنینی و خلقی نیازمند
چشمی بناز جانب اهل نیاز دار
از نقش کاینات مبین جز خیال دوست
یعنی ز غیر دیده غیرت فرازدار
تر شد بساط هر چمن از گریه های ابر
با غنچه گو که لب به شکر خنده بازدار
شاهی به جد جهد چو کاری نساختی
بنشین و دیده بر کرم کارساز دار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş