شمارهٔ ۵۷ - جام جهان بین
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
وقت آن شد که سر خویش من از غم شکنم
آهی از دل کشم و حلقه ماتم شکنم
گر مراد دل من را ندهد این گردون
همه اوضاع جهان یکسره در هم شکنم
باده از کاس سفالین خورم و از مستی
به یقین جام جهان بین به سر جم شکنم
گر شود رام دمی ساقی و می گیرم از او
ترک عقبی کنم و توبه دمادم شکنم
شرحی از یوسف گمگشته خود گر بدهم
شهرت گریه یعقوب مسلم شکنم
سر شوریده خود گر بنهم بر زانو
صبر ایوب از این شهره به عالم شکنم
بارها یار بدیدم به صبوحی می گفت
عزم دارم که ز هجرم قدت از غم شکنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş