شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگان
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار خوار
در ره عشق تو اندر کوچه و بازار زار
در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست دوست
جز تو در عالم نخواهم ای بت عیار یار
از دهانت کار گشته بر من دلتنگ تنگ
با لب لعل تو دارد این دل افگار کار
هر چه می خواهی بکن با من تو ای طناز ناز
گر دهی یک بوسه ام زان لعل شکربار بار
ساقیا زان آتشین می ساغری لبریز ریز
تا به مستی بر زنم در رشته زنار نار
مطربا بزم سماع است و بزن بر چنگ چنگ
چشم خواب آلودگان را از طرب بیدار دار
ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش هوش
خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار عار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş