شمارهٔ ۴۴ - صید غرقه در خون
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
شوم من گرچه صید غرقه در خون گشته ترکش
ندانم ترک او هر کس که بتواند کند ترکش
کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را
بگفتم بارها من با تو ناز مست کمتر کش
به جایی پا نهاده ست او که خورشید جهان آرا
اگر خواهد تماشایش بیفتد تاج از ترکش
مصور از چه رو وامانده ای از قد و رخسارش
رخش از ماه نیکوتر قدش از سرو برتر کش
ز یک تیر نگه از پا در آرد صد چو رستم را
در آرد آن کمان ابرو اگر یک تیر از ترکش
نداده تا ز غم گردون دون بر باد خاکت را
ز آب و خاک تا دانی صبوحی آتش تر کش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş