شمارهٔ ۳۹ - مژدۀ دیدار
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
به گوشم مژده ای آمد که امشب یار می آید
به بالین سرم آن سرو خوشرفتار می آید
کبوتر وار دل پر می زند در مجمر حسنش
چنان تسکین دلم کان آتشین رخسار می آید
همی در انتظارم کی شود یارم ز در داخل
به مهمانی برم با حشمت بسیار می آید
فضای این جهان از عطر گل پر گشته و گویا
نگار من همی با زلف عنبر بار می آید
مشو غمگین صبوحی گر دلت رفته است از دستت
چرا گر می رود دل از کفت دلدار می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş