شمارهٔ ۱۲۲
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
تا کمند زلف او صد دل به یک مو می کشد
بار منت مرغ دل از خال هندو می کشد
مردم چشم مرا از شش جهت تسخیر کرد
بهر قتل عاشقان هم تیغ ابرو می کشد
خاک پای توسنش را توتیا کردم به چشم
سرمه اکنون دیده ام از خاک آن کو می کشد
حاصل عشقم مرا شد رنگ زردی همچو کاه
کهربای جذب مهرش دل ز هرسو می کشد
نکهت روی گلش تصویر را بخشد حیات
در مشامش از نسیم او رسد بو می کشد
از می شوقش به زاهد داد ساقی جرعه ای
از کمال بی خودی در خانقه هو می کشد
عکس چشم مست او طغرل به هنگام رقم
مانی و بهزاد با مژگان آهو می کشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş