شمارهٔ ۲۰
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
آفرین شست خدنگ چشم زهگیر تو را
کز دو صد دل بگذراند ناوک تیر تو را
بند سودای غم یوسف زلیخا کی شدی
گر بدیدی پیچ و تاب زلف زنجیر تو را
رمز سامان تغافل آنقدر فهمیده ام
کرده استاد ازل از نام تخمیر تو را
جان کند بهزاد از راه تحیر تا ابد
هرکجا بیند اگر او نقش تصویر تو را
زیر تیغ ابرویت تنها نه من جان می دهم
کیست جان خود نسازد تحفه شمشیر تو را
نیست ممکن وصف تو ای تحفه آیات حسن
کس نمی داند چه خواهد کرد تفسیر تو را
با قدت ای نخل گلزار بهار دلبری
راست گو پرسم من از میخانه تا پیر تو را
خانه دل را عمارت ها نمودی از غمت
هیچ کس ویران نخواهد کرد تعمیر تو را
لعل خوبان را شکر تلخی نماید با لبت
مادر دهر از شکر جوشیده تا شیر تو را
طغرل از نظمم سراپا بین که می ریزد شکر
بس که بنمودم ز سر تا پای تحریر تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş