شمارهٔ ۲۰۹
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
بس که شب تا روز از غم گریه ها دارد چراغ
از زبان شعله عرض مدعا دارد چراغ
حیرتی دارم که دایم نانش اندر روغن است
ناله و فریاد هر ساعت چرا دارد چراغ
بهر دفع لشکر ظلمت کنون شب تا سحر
از پر پروانه از آتش لوا دارد چراغ
در محیط آتش غم کشتی امید او
کی به جز پروانه فکر ناخدا دارد چراغ
طغرل این اسرار مخفی نیک روشن شد مرا
کش ازین بی طاقتی یک مدعا دارد چراغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş