شمارهٔ ۲۲
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
هرکه نوشد از قضا گر جام مشحون تو را
می کند درس ادب نیرنگ افسون تو را
در طریق عشق اندر وسعت آباد جنون
نگذرد غیر از سمند وهم هامون تو را
سرو اندر باغ سر در پای شمشاد افکند
گر ببیند طره گیسوی واژون تو را
شبنم خجلت شود کوه بدخشان تا ابد
بشنود وصف حدیث لعل میگون تو را
خامه تحریر از چوب صنوبر بایدم
تا به عرض آرم بلندی های مضمون تو را
هرکسی ناید به زیر پرده مضراب غم
زیر و بم بسیار باشد ساز قانون تو را
از فریب نرگس مستت کسی آگاه نیست
ای بسا افسون که باشد چشم مفتون تو را
قرعه فال طرب هرگز نآمد از قضا
از هجوم بخت بد عشاق محزون تو را
قامت طوبی به زیر بار خجلت بشکند
در چمن بیند خرام قد موزون تو را
طغرل از جان می کند امروز صراف سخن
حلقه گوش معانی در مکنون تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş