شمارهٔ ۲۲۰
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
خوشا روزی که از مضمون طغرل
به عرض آید در مکنون طغرل
سمند فکر خود را زن تو مهمیز
نماید جلوه در هامون طغرل
سخن هایی که چون سحر حلال است
مرتب گشته از افسون طغرل
پر از گوهر شود دامان فکرت
روی در قلزم مشحون طغرل
روان شد از غمش دریا ز چشمم
حذر سازید از جیحون طغرل
عجب نبود که از راه تلطف
به دست آورد دل محزون طغرل
مکش با تیغ هجرانم که اکنون
نمی ارزد جهان در خون طغرل
خیال قامت دلدار باشد
عصای قامت واژون طغرل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş