شمارهٔ ۲۹۲
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
با لب لعل تو طوطی نکند هم سخنی
بگذرد پیش تو از دعوی شکرشکنی
سنبل زلف تو را باد پریشان سازد
بشکند عنبرسارایی و مشک ختنی
گرچه ابروی تو شد قبله اسلام ولی
بت بتخانه چین و صنم اهرمنی
سرخی بیره تنبول لبت را دیده
خون حسرت خورد از رشک عقیق یمنی
هیچ در باغ جهان گل نبود چون رویت
ای گل باغ لطافت ز کدامین چمنی
دهنت وقت سخن گر گهرافشان گردد
نرخ خرمهره شود قیمت در عدنی
به من آمد ز قضا ختم تمامی سخن
ختم شد با تو چنان دعوی سیمین ذقنی
غنچه در باغ اگر لعل لبت را بیند
نزند لاف به پیش تو ز کوچک دهنی
گرچه ننگ است تو را عاشقی طغرل ما
به خدا شکر کنم زان که تو معشوق منی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş