شمارهٔ ۲۹۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
ای فلک داد از جفایت در چه حالم کرده ای
راست بودم چون الف مانند دالم کرده ای
آخر ای گردون زدی سنگ ملامت بر سرم
زیر پای بی شعوران پایمالم کرده ای
از چه رو ای چرخ چون من اعتبارت دور باد
قرعه بی اعتباری ها به فالم کرده ای
از تو ای ناهید گفتارم نوای تازه داشت
وز حسد ای چرخ چون یعقوب لالم کرده ای
عاقبت کار تو گر این بود ای گردون دون
از چه در روز ازل قسمت کمالم کرده ای
ای سپهر بی مروت این کدامین شیوه است
ناله می سازم ز دستت تا چو نالم کرده ای
بود در آیینه من عکس صد معنی دچار
زنگ غم بر روی مرآت خیالم کرده ای
روزگاری بود که می دادم به چیزی من نوال
خون حسرت ای فلک آخر نوالم کرده ای
همدمانم ناکسان غول و از دانش تهی
صحبت دانشوران امر محالم کرده ای
در هوای موشکافی طغرلم پر می زند
تا تو ای گردون مرا دور از وصالم کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş