شمارهٔ ۸۵
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
قامت دلجوی او سرو گلستان کیست
عارض تابان او شمع شبستان کیست
گر نبود تیر او سوی منش دم به دم
بر دل مجروح من ناوک پیکان کیست
باد صبا می برد قافله بر قافله
سلسله مشک را زلف پریشان کیست
خنده به گل می زند وقت تماشا به باغ
غنچه لعل لبش از چمنستان کیست
دوش به خاک درش ناله زدم همچو نی
هیچ نگفت آن صنم یک قلم افغان کیست
گر نه به دشت جنون راهنورد توام
این همه در پای من خار مغیلان کیست
پیر شدم از غمش خط براتم نداد
سبزه خضر لبش از خط ریحان کیست
رشک برد از حسد طوطی هندوستان
طغرل شیرین سخن از شکرستان کیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş