شمارهٔ ۷۰ - بادهٔ عشق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
ای کشته ای که کعبه عشق است کوی تو
روی تمام عالمیان است سوی تو
ما را شراب کوثر و تنسیم گو مباش
چون خورده ایم باده عشق از سبوی تو
آب حیات و کوثر و تنسیم و سلسبیل
هیچند پیش خاک در مشکبوی تو
تو در دل منی و من از فرط اشتیاق
هرسو روانه ام ز پی جستجوی تو
گر بزم شادمانی و گر مجلس عزاست
نقل مجالس است همه گفتگوی تو
آبی که مهر فاطمه بود از چه کوفیان
بستند از طریق شقاوت به روی تو
نازم به همت تو که در سجده زسر تیغ
شد خون پاک حنجرت آب وضوی تو
بوسیده بود زیر گلوی تو را نبی
خنجر حیا نمود که برد گلوی تو
گر کاینات غرقه بحر فنا شوند
کی خونبهاست یکسره بر تار موی تو
شاهاهوای کرب و بلایت به سر مراست
مگذار زیر خاک برم آرزوی تو
گر جان رود ز قالب ترکی به کربلا
جان دوباره بر تنش آید ز بوی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş