غزل شمارهٔ ۱۵۰۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود
ناله هم غیر صدای کف افسوس نبود
از خودم می برد آن سیل که چون ریگ رو ان
آبش از آینه آبله محسوس نبود
دل مأیوس صنم خانه اندیشه کیست
رنگ اشکی نشکستیم که ناقوس نبود
ناله در پرده دل بیهده می سوخت نفس
شمع ما این همه وامانده فانوس نبود
گوش ارباب تمیز انجمن سیماب است
ورنه بی تابی دل نیز کم از کوس نبود
ای جنون خوش ادب از کسوت هستی کردی
آخر این جیب هوس پرده ناموس نبود
زنگ غفلت شدم و پرده رازت گشتم
صافی آینه جز دیده جاسوس نبود
تا به یک پر زدن آیینه قمری می ریخت
حلقه داغ تو در گردن طاووس نبود
دل به هر رنگ که بستیم ندامت گل کرد
عکس و آیینه به هم جز کف افسوس نبود
سجده اش آیینه عافیتم شد بیدل
راحت نقش قدم غیر زمین بوس نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş