غزل شمارهٔ ۱۸۷۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
ما شهیدان را وضویی داده اند از آب تیغ
سجده آموز سر ما نیست جز محراب تیغ
چهره با خورشیدگشتن طاقت خفاش نیست
خیره می گردد نگاه بی جگر از آب تیغ
هر سری کز فکر ابروی کجت گردید خم
از گریبان غوطه زد در حلقه گرداب تیغ
دل ز مژگانهای شوخت هم بساط نشتر است
چشم حیران در خیال ابرویت همخواب تیغ
نیست ممکن پیش ابروی تو سر برداشتن
بیخودیهای دگر دارد شراب ناب تیغ
از زدودن بی طراوت نیست زنگار خطت
شسته می بالد بهار سبزه ات از آب تیغ
خون ما در پرده بالی می زند اما چه سود
شوخی این نغمه موقوفست بر مضراب تیغ
انتظاری در مزاج هر مراقب طینتی است
گل کند شاید ز خونم مطلب نایاب تیغ
بی تکلف مگذر از فیض شهادتگاه عشق
صبح دیگر می زند جوش از دم سیراب تیغ
جوهر مردی نداری بحث با مردان خطاست
سینه داران سطر زخمی خوانده اند از باب تیغ
نیستم افسرده رنگ عرصه گاه امتحان
خون گرمم می فروزد شمع در محراب تیغ
بی هنر مشکل که باشد تازه روییهای مرد
کرده جوهر شبنمی با سبزه شاداب تیغ
مایه گردنکشی غارت کمین آفت است
همچو شمع اینجا سر بی سجده باشد باب تیغ
بی دم تسلیم مگذر پیش ابروی کجش
سر به گستاخی مکش گر دیده ای آداب تیغ
بیدل از مژگان خواب آلود او ایمن مباش
می گشاید فتنه ها چشم ازکمین خواب تیغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş