غزل شمارهٔ ۲۳۱۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
رنگ پر ریخته الفت گلزار توایم
جسته ایم از قفس خویش و گرفتار توایم
خاک ما جوهر هر ذره اش آیینه گر است
در عدم نیز همان تشنه دیدار توایم
مرکز دیده و دل غیر تمنای تو نیست
از نگه تا به نفس یک خط پرگار توایم
اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع
همه وا سوخته سبحه و زنار توایم
بیش ازین ساغر الفت چه اثر پیماید
می رویم از خود و در حیرت رفتار توایم
دامن عفو حمایتکده غفلت ماست
خواب راحت نفس سایه دیوار توایم
جنس موهوم هوس شیفته ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار توایم
مست کیفیت نازیم چه هستی چه عدم
هر کجاییم همان ساغر سرشار توایم
خرده بر بیش و کم ذره نگیرد خورشید
ای تو در کار همه ما همه بیکار توایم
ناله سامان جبین سایی اشک است اینجا
بیدل عجز نوای ادب اظهار توایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş