غزل شمارهٔ ۴۷
ع عراقی
0
Altın Yaprak
عشق شوقی در نهاد ما نهاد
جان ما را در کف غوغا نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی باز گفت
آتشی در پیر و در برنا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خاک فتنه بر رخ زیبا نهاد
از پی برگ و نوای بلبلان
رنگ و بویی بر گل رعنا نهاد
فتنه ای انگیخت شوری درفکند
در سرا و شهر ما چون پا نهاد
جای خالی یافت از غوغا و شور
شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد
نام و ننگ ما همه بر باد داد
نام ما دیوانه و رسوا نهاد
چون عراقی را درین ره خام یافت
جان ما بر آتش سودا نهاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş