شمارهٔ ۴۲
ف فتحعلیشاه
0
Altın Yaprak
به من مانی که من گویم که ماهست
تو را نسبت به خورشید از کجاهست
دلی دارم که مهر عالمی را
اگر در وی بگنجانند جاهست
سر از حکمش نتابم تا قیامت
کشد گر بنده وارم پادشاهست
محبت کاو ندارد جور دارد
وفا گیرم ندارد بی وفاهست
جفا تا کی به من ای بی وفا یار
مکن جور ای خداوندم خداهست
بیا از خانه بیرون و نگه کن
به درگاهت هزاران دادخواهست
وفا و مهر خاقان را بگوید
به این ناآشنا کش آشناهست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş