شمارهٔ ۲۴۹
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
هر آه که درد از دل ناشاد برآرد
نورسته نهالی است که فریاد برآرد
ناید به کمند کسی آن آهوی وحشی
این صید دمار از دل صیاد برآرد
چشم سیهی دیده ام امروز که نازش
صد فتنه ز شاگردی استاد برآرد
با قید تعلق نتوان عشق هوس کرد
آزاده سر از قید غم آزاد برآرد
بلبل به چمن گوش بر آواز نشسته است
تا نالة زارم شنود داد برآرد
این با که توان گفت که در خلوت خسرو
شمعی است که دود از دل فرهاد برآرد
فیاض به ناکامی جاوید بنه دل
کس نیست که کام دل ناشاد برآرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş